الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
395
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
و ديگران بر افشاندند و مردم برگشتند در حالى كه همگان با جوايز و عطاهاى مأمون توانگر و بىنياز شده بودند . ( 1 ) آنگاه مأمون فرمان داد تا بر همهء مساكين و مستمندان صدقه بپردازند . مأمون همواره امام جواد ( ع ) را گرامى مىداشت و در تمام مدت زندگى خود در بزرگداشت ايشان كوشش مىكرد و او را بر فرزندان و اهل بيت خود برمىگزيد و برترى مىداد . « 1 » ( 2 ) مردم نقل كردهاند كه ام الفضل دختر مأمون از مدينه به پدرش نامه نوشت و شكايت كرد كه ابو جعفر گاه با كنيزان خود شب را به روز مىآورد و مرا به رشگ وامىدارد . مأمون در پاسخ نوشت : دختر عزيزم ! ما ترا به ازدواج ابو جعفر در نياوردهايم كه حلالى را بر او حرام كنيم و بار ديگر چنين كه نوشتهاى منويسى . « 2 » ( 3 ) و چون ابو جعفر ( ع ) از بغداد و پيش مأمون بيرون آمد و آهنگ مدينه فرمود ، مردم او را بدرقه مىكردند . چون به خيابان دروازهء كوفه و كنار خانهء مسيب رسيد وقت نماز مغرب فرا رسيد . پياده شد و به مسجد درآمد . در صحن مسجد درخت سدر خشكيدهيى بود كه ميوه هم نداشت . امام جواد ( ع ) كوزهء آبى خواست و كنار آن درخت وضو گرفت و برخاست و اقامه فرمود و با مردم نماز گزارد . در ركعت اول پس از حمد سورهء نصر را خواند و در ركعت دوم پس از حمد سورهء توحيد را خواند و پيش از ركوع دعاى دست خواند و پس از ركعت سوم و تشهد و سلام اندكى نشست و ذكر خدا بر زبان آورد و بدون آنكه تعقيب ديگرى بخواند برخاست و چهار ركعت نافله را گزارد و پس از آن تعقيب خواند و دو سجدهء شكر به جاى آورد و از جاى برخاست و چون كنار آن درخت رسيد ، مردم ديدند كه آن درخت سر سبز و خرم شده و ميوه برآورده است و از اين موضوع شگفت كردند و از دانههاى آن خوردند ، شيرين و بدون هسته بود و امام جواد همان دم به مدينه حركت فرمود ، و همواره در مدينه بود تا آنكه در اول سال دويست و بيست ، معتصم او را به بغداد فرا خواند و حضرت مقيم آن شهر شدند تا آنكه درگذشت ( در آخر ذى قعدهء
--> ( 1 ) . اين روايت با ذكر سلسلهء سند و با همين تفصيل در صفحات 299 تا 302 ارشاد ، چاپ 1377 قمرى ، تهران ، و به نقل مرحوم مجلسى در صفحهء 79 جلد 50 بحار الانوار چاپ جديد ، در تفسير قمى و احتجاج طبرسى هم آمده است . م . ( 2 ) . در ارشاد ص 304 ، آمده است . م .